تبليغاتX
بوتیمار

بوتیمار

www.bia2pardis.com
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 11:31  توسط چشم به راه  | 

دلم گرفته

خیلی دلم گرفته از خیلی ها

گاهی وقت ها دلم برای خودم میسوزه فکر میکنم این دنیا جای من نیست

به هر کی خوبی کردم

 هر کسی رو  که دوست داشتم

 به هر کسی که عشق ورزیدم

برای هر کسی که احترام قائل بودم

در عوض فقط بهم بدی کردن

حالا هم دلم گرفته از همشون

دوست دارم هیچ کدومشون رو نبجشم

ولی انگار حتی اجازه این کار رو هم ندارم

                            خدایا دلم گرفتم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388ساعت 15:37  توسط چشم به راه  | 

خاطره

کناره هر قطره اشکم هزار خاطره دفنه

این قد خاطره داریم که گویی قد یک قرنه

گلو میسوزه از عشقت عشقی که مثل زهره

ولی بی عشق تو هر دم خنده با لبهای من قهره

درسته با منی اما به این بودن نیازارم

تو که حتی با چشماتم نمیگی آه دوست دارم

اگه گفتی دوست دارم فقط بازی لبهات بود

وگر نه رنگ خودخواهی نشسته توی چشمات

هر چی عشق توی دنیا من میخواستم مال ما شه

اما تو هیچ وقت نزاشتی بینمون قصه نباشه

فکر میکردم با یه بوسه با تو همخونه بمونم

نمیدونستم نمیشه آخه بی تو نمیتونم

گله میکنم من از تو از تو که اینهمه بی رحمی

هزار بار مردم از عشقت تو که هیچ وقت نمی فهمی

چشام همزاد اشک و خون دلم همساییه آهه

زمونه گرگ و عشق تو شبیه مکر روباهه

شدم چوپان ساده لوح کنار گله احساس

چه رسمی داره این گله سر چنگال گرگ دعواس

تو این قد خواستنی هستی که این گله نمیفهمه

اگه لبخند به لب داری دلت از سنگ و بی رحمه

ببخش خوبم اگه این عشق حیله تو را رو کرد

نفرین به من ساده که به چنگال تو خو کرد

خدایا میشه زمان برگرده

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 17:30  توسط چشم به راه  | 

یه نفر میدونه دوستش داری

                    یه نفر نمیدونه دوستش داری

                             ولی بیچاره اونی که فکر میکنه دوستش داری!!!

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 11:19  توسط چشم به راه  | 

فال

هیچ اشکی برای ما نریخت

هر کی با ما یار بود، از ما گریخت

چند روزی هست حالم دیدنیست

حال من از این و آن پرسیدنیست

گاه بر روی زمین زل می زنم

گاه بر حافظ تفال می زنم

حافظ ديونه فالم را گرفت

یک غزل آمد و حالم را گرفت

ما ز یاران چشم یاری داشتیم

خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

+ نوشته شده در  شنبه دهم بهمن 1388ساعت 7:27  توسط چشم به راه  | 

دلم گرفته

خدايا دلم گرفته

دلم گرفته

دلم گرفته

دلم گرفته

دلم گرفته

خداي من دل آسمون مثل دل من گرفته

آسمون ميخواد مثل من گريه كنه

آخه آسمون دلش براي كي تنگ شده

خدايا

خودت به داد اين دلم برس

تنها آرزوم اينه كه دوباره توي حرم امام رضا مثل اون موقع كه از همه جا

نااميد و خسته شده بودم برم و بشينم و زار و زار گريه كنم انگار فقط

اونجاست كه دلتنگيهام تموم ميشه

خدايا دلم ميخواد مثل اون شبهايي كه تا صبح بيدار مي موندم و باهات درد

و دل مي كردم بازم اين وقت رو برام بذاري

خدايا فقط تويي،  همه رفتن و تنهام گذاشتن 

خدايا حداقل تو دوستم داشته باش

خدايا خودت ميدوني كه چقدر دوستت دارم

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:7  توسط چشم به راه  | 

شناخت پيروان شيطان

منحرفان،


شيطان را معيار كار خود گرفتند  وشيطان نيز آنها را دام خود قرار داد


و در دل‌هاي آنان تخم گذارد و جوجه‌هاي خود را دامانشان پرورش داد.


با چشم‌هاي آنان مي‌نگريست و با زبان‌هاي آنان سخن مي‌گفت.


پس با ياري آنها بر مركب گمراهي سوار شد


و كردارهاي زشت را در نظرشان زيبا جلوه داد،


مانند رفتار كسي كه نشان مي‌داد در حكومت شيطان شريك است


و با زبان شيطان، سخن باطل مي‌گويد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 16:7  توسط چشم به راه  | 

شناخت بدترين انسان‌ها

دشمن‌ترين آفريده‌ها نزد خدا دو نفرند:



مردي كه خدا او را به حال خود گذاشته،


و از راه راست دور افتاده است؛


دل او شيفته بدعت است و مردم را گمراه كرده،


به فتنه انگيزي مي‌كشاند و راه رستگاري گذشتگان را گم كرده


و طرفداران خود و آيندگان را گمراه ساخته است.


بار گناهان ديگران بر دوش كشيده و گرفتار زشتي‌هاي خود نيز

مي‌باشد.


و مردي كه مجهولاتي به هم بافته و در ميان انسان‌هاي نادان امت،


جايگاهي پيدا كرده است؛ در تاريكي‌هاي فتنه فرو رفته و از مشاهده


صلح و صفا كور است.


آدم نماها او را عالم ناميدند كه نيست،


چيزي را بسيار جمع آوري مي‌كند كه اندك آن به از بسيار است،


تا آنكه از آب گنديده سيراب شود،


و دانش و اطلاعات بيهوده فراهم آورد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 15:48  توسط چشم به راه  | 

عشق و پول

پسري كوچك به آشپزخانه نزد مادرش رفت.


مادر در حال آشپزي بود و او تكه اي كاغذ كه بر آن


چيزهايي نوشته بود به مادرش داد.


مادر دست هايش را خشك كرد و شروع به خواندن


كاغذ كرد.


زدن چمن 5 دلار، تميز كردن اتاقم 1 دلار، خريد 5 دلار،


نگهداري از برادر كوچكم 2/5  دلار، آشغال دم


درگذاشتن 1 دلار،نمره خوب گرفتن 5 دلار،


تميز كردن و جارو كشيدن حياط 2 دلار،


جمع كل 14 دلار و 75سنت.


مادر نگاهي به پسرش انداخت و مدادي برداشت و روي


كاغذ اين جمله ها رو نوشت.


به خاطر 9 ماه حمل تو هيچي، به خاطر شب بيداري ها


بر بستر تو هيچي،به خاطر همه دردسرهايي كه


درست كردي هيچي، به خاطر غذا، لباس و اسباب


بازي ها و حتي تميز كردنت هيچي


پسرم همه را كه جمع بزني براي عشقم


پولي دريافت نمي كنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 8:44  توسط چشم به راه  | 

دوستان خدا

امام علی (ع) می فرمایند:


نزد پروردگار عالم شرابی است برای دوستان.


وقتی می نوشند سرمست می شوند


و هر گاه سرمست شدند به طرب می آیند


و هر گاه به طرب آمدند پاکیزه می شوند


و هر گاه پاکیزه شدند آب می شوند


و هر گاه ذوب شوند خالص می شوند


و هر گاه خالص شدند طالب می شوند


و هر گاه طالب شدند می یابند


و هر گاه بیابند می رسند


و هر گاه رسیدند متصل می گردند


و هر وقت هم آهنگ شدند،


فرقی بین آنان و دوستان خدا نیست.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 6:14  توسط چشم به راه  |